2-2-4- تغییر نقش زنان در خانواده39
2-2-5- نگرش جامعه نسبت به خانواده در ایران40
2-3- عوامل ایجاد خشونت44
2-3-1- علل اقتصادی44
2-3-2- عوامل فرهنگی47
2-3-3- رسانه های جمعی47
2-4- خشونت خانگی در ایران49
2-4-1- روابط زن و مرد از گذشته تاکنون49
2-4-2- خشونت خانگی علیه زنان50
2-4-3- ویژگی های شخصیتی زنان خشونت دیده51
2-4-4- ویژگی های شخصیتی مردان خشن51
2-5- انواع خشونت علیه زنان53
2-5-1- خشونت روانی53
2-5-2- خشونت جسمی54
2-5-3- خشونت جنسی54
2-5-4- خشونت اقتصادی54
2-6- آثار و پیامدهای خشونت علیه زنان55
2-6-1- اثرات کوتاه مدت55
2-6-1-1- آسیب جسمانی زن55
2-6-1-2- آسیب روحی و عاطفی56
2-6-1-3- لطمه روحی کودکان56
2-6-2- اثرات بلند مدت57
2-6-2-1- آسیب شدید روحی و ماندگاری استرس و ترس در زنان57
2-6-2-2- عدم مشارکت در امور اجتماعی58
2-6-2-3- ابتلا به HIV به جهت خشونت جنسی58
2-7- حوزه های خشونت علیه زنان60
2-7-1- حوزه خصوصی 60
2-7-1-1- در خانه پدر 60
2-7-1-2- در خانه شوهر 60
2-7-2- حوزه عمومی61
2-7-2-1- آداب و رسوم61
2-7-2-2- فرهنگ شفاهی و کتبی61
2-7-2-3- سنت ها :61
2-8- چارچوب نظری پژوهش62
2-8-1- نظریه های خشونت62
2-8-1-1- جنبه زیستی62
2-8-1-2-عوامل روان شناختی و شخصیتی62
2-8-1-3- نظریه خشونت ذاتی64
2-8-1-4- نظریه محرومیت – تهاجم65
2-8-1-5-نظریه نیازهای انسانی66
2-8-1-6- نظریه تحریک66
2-8-1-7- ویژگی های شخصیتی67
2-8-1-8- ناکامی68
2-8-1-9- ضعف اخلاقی68
2-8-1-10- اعتیاد و مصرف مواد مخدر69
2-8-2- ‌رویکرد روانشناسی اجتماعی69
2-8-2-1- نظریه یادگیری اجتماعی69
2-8-2-2- نظریه مبادله71
2-8-2-3- نظریه منابع71
2-8-2-4- نظریه کنترل اجتماعی71
2-8-3- رویکرد جامعه شناختی72
2-8-3-1- تالکوت پارسنز(نظریه کارکردگرایی)72
2-8-3-2- رنه کونیگ74
2-8-3-3- هلموت شلسکی79
2-8-3-4- فردریک انگلس82
2-8-3-5- ماکس هورکهایمر84
2-8-3-6- نظریه فمینیستی87
فصل سوم: راهکارهای پیشگیری از خشونت 93
مبحث اول : پیشگیری94

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

3-1-1- مفهوم پیش گیری از جرم94
3-1-2 – پیش گیری وضعی و پیش گیری اجتماعی94
3-1-3- پیشگیری اولیه ، ثانویه و ثالث96
مبحث دوم : راهکارهای پیشگیری از بزه دیدگی زنان98
3-2-1- راهکارهای اجتماعی – فرهنگی98
3-2-2- لزوم عملکرد پویای قانون‏گذار104
3-2-3- لزوم عملکرد پویای نهادهای اجرائی(سیاست جنایی اجرایی)107
3-2-3-1- پرورش نیروهای متخصص با وظیفه بازدارندگی108
3-2-3-2- به کارگیری پلیس زن109
3-2-3-3- ضرورت اقدام فوری نسبت به مرتکب بالقوه خشونت111
مبحث سوم : راهکارهای نهادهای کیفری در پیشگیری از بزه دیدگی زنان113
3-3-1- تقویت اطلاعات آماری و ارتقای افکار عمومی114
3-3-2- ایجاد مراکز مشاوره و خطوط بحران116
3-3- 3- آموزش زنان در خودایمن‏سازی117
3-3-3-1- ارتقای سطح آگاهی زنان با هدف ایجاد خودباوری و درک ضرورت خروج‏ فوری از قلمرو خشونت117
3-3-3-2- تلاش برای احقاق حقوق خود118
3-3-3-3- آموزش عدم تحمل خشونت به زنان118
3-3-3-4- تقلیل فرصت‏های بالقوه خشونت118
مبحث چهارم : راهکارهای پیشگیری پس از بزه دیدگی زن120
3-4-1- راهکارهای عدالت کیفری121
3-4-2- عملکرد پویای نهاد قضائی121
3-4-2-1- ایجاد مسئولیت در ضابطین و مقام تعقیب و تحقیق123
3-4-2-2- پرورش قضات و استفاده از قضات زن126
3-4-2-3- همکاری قضات و متخصصین129
3-4-3- لزوم عملکرد و پویایی نهادهای اجرائی130
3-4-4- سازوکارهای ناظر بر نهادهای غیر کیفری132
3-4-4-1- ایجاد مراکز درمانی،بهداشتی و مشاوره‏ای134
3-4-4-1-1- شناسایی و معرفی بزه‏دیدگان خشونت134
3-4-4-1-2- صدور گواهی‏های پزشکی135
3-4-4-1-3- درمان سریع135
3-4-4-2-ایجاد خانه‏های امن ومراکز کمک به بزه‏دیدگان136
3-4-4-3-کمیسیون‏های جبران خسارت137
3-4-5- قانون و خشونت139
3-4-5-1- نقش پلیس139
3-4-5-2- اختیارات بازداشت کردن142
3-4-5-3- ضمانت‌گیری از متهم144
3-4-5-4- واکنش‌های حقوقی144
3-4-5-5- طلاق – جدایی145
3-4-5-6- راه‌حل‌های حقوق مدنی146
3-4-5-7- سیستم حقوقی جدی و پاسخ‌گو148
نتیجه گیری و پیشنهادات150
نتیجه گیری151
پیشنهادات154
محدودیت های تحقیق157
منابع و ماخذ158
فهرست منابع فارسی159
فهرست منابع غیر فارسی163
چکیده به زبان انگلیسی 164

چکیده
زنان نیمی از جامعه ایران را تشکیل داده اند از سویی به جهت پاره ای مناسبات اجتماعی نقش زنان نسبت به مردان در تربیت فرزندان از اهمیت بالایی برخوردار است و اگر بخواهیم منصفانه به موضوع بنگریم نقش آنان در استحکام نظام خانواده نیز از مردان برتر است اما در جامعه همواره مورد ظلم و تعدی مردان واقع شده و حقوق آنان نادیده انگاشته شده است .حتی وضعیت پا را فراتر از این نهاده و قوانینی که به جهت حمایت از آنان وضع شده که اغلب توسط مردان تدوین گردیده است جوابگوی حمایت از آنان نمی باشد ، خشونت به عنوان جزیی از ذات وجود انسان در ضمیر او نهاد شده تا بتواند در مواقع لازم با استفاده از آن واکنش های طبیعی از خود بروز داده و از خود دفاع نماید. در پژوهش حاضر مشخص گردید که عوامل مختلفی در خشونت مردان علیه زنان وجود داشته که می توان به مباحث زیستی ، فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی اشاره نمود همچنین وضعیت خانوادگی و سطح تربیت اجتماعی و فردی افراد در بوجود آمدن مسئله فوق از اهمیت بالایی برخوردار است در این میان قانون نیز راهکارهایی را در نظر گرفته است که البته این راهکارها در محیط خانواده چندان کاربردی ندارند زیرا زنان گاهی در خانه پدری از سوی والدین و برادران و در خانه همسر از سوی او و در اجتماع به وسیله برخی نهادها وسازمانها مورد خشونت قرار می گیرند در دایره خشونت می توان از ضرب و جرح تا مقابله با رشد و پیشرفت زنان در جامعه به عناوین مختلف نام برد، در این دایره حتی ممنوعیت بکارگیری برخی از مشاغل در سطح جامعه می تواند از عوامل خشونت محسوب گردد آنچه که مهم به نظر می آید نوع خشونت نیست بلکه اثرات وتبعات آن از اهمیت بیشتری برخوردار است در پژوهش حاضر تمامی عوامل فوق مورد بحث و بررسی قرار گرفته و یک فصل از پژوهش نیز به راهکارها و پیشنهادهای مبارزه با خشونت علیه زنان اختصاص داده شده است در یک جمع بندی می توان عوامل محیطی و خانوادگی و سطح آگاهی زنان را از جمله عوامل مورد خشونت قرار گرفتن زنان نام برد.
واژگان کلیدی : خشونت – زنان – حقوق مدنی – راهکارههای پیشگیری- خانواده – جامعه
مقدمه
خشونت نسبت به زنان در اشکال مختلف جسمی و روانی دارای عمری به قدمت تاریخ بشری و جزئی از آن است. واقعیتی تلخ و انکار ناپذیر که زندگی و کرامت انسانی زنان را خدشه دار و صدمات غیر قابل جبرانی به آنان وارد می نماید.
تاریخ گواه آن است که زنان به دلیل جنسیت شان به صور و اهداف گوناگون به مقتضای زمان و مکان مورد آزار قرار گرفته ، تا سر حد مرگ و حتی مرگ فجیعانه پیش رفته و کشته شده اند. در حالی که صاحب نظران به خشونت نسبت به زنان از مناظر گوناگون نگریسته اند و ریشه های تاریخی ، اقتصادی، اجتماعی ، سیاسی و روانی برای آن بر می شمرند، ولیکن هیچ دلیل عقلانی برای انجام این عمل شرم آور و ناقض حقوق بشر وجود ندارد.
علیرغم زشتی عمل ، زمانی بیش نیست که خشونت نسبت به زنان توجه جامعه بین المللی را به خود به عنوان نقض حقوق بشر جلب کرده و کوشش برای شناخت جلب توجه جهانی و اقدام برای رفع این پدیده مذموم صورت گرفته است. (مولاوردی، 1385: 14)
همچنین در دوران مدرنیته زن با سه چیز شناخته می شد: بچه ،‌کلیسا و آشپزخانه . با توجه به روند نژاد گرایی بین زن و مرد به راحتی میتوان میان مدرنیته و کشتار زنان و تنفر از زن پیوند برقرار کرد . اما از سالهای 1950 به بعد از فضای درون خود مدرنیسم حاکم بر اروپای شمالی و مرکزی جریاناتی جهت نفی خشونت علیه زنان ،‌اعاده حقوق برابر و عادلانه برای زنان و احیای نقشهای لازم اجتماعی برای آنان تحت عنوان فمینیسم ظهور پیدا کرد.(سجادی، 1382: 12)
با اینکه برابری حقوقی در بسیاری از کشورهای غربی به رسمیت شناخته شده است اما این برابری حقوقی به هیچ وجه نشانگر برابری واقعی و حاکم بر مناسبات زنده و جاری در جامعه نیست. به عبارت دیگر ” مفهوم ارائه شده از حقوق زن مبین آن است که فقط تساوی قانونی1 و صوری زنان با مردان برای بهبود وضعیت آنان کفایت نمی کند، زیرا تبعیض مبتنی بر جنسیت موجود را نظام مبتنی بر سلطه و انقیاد حمایت می کند تنها با شناخت دقیق ماهیت این نظام و دگرگون ساختن تدریجی آن ، آزادی از انقیاد نظام یافته زنان به دلیل جنسیت و نیل به تساوی واقعی2 امکان پذیر خواهد بود.( شایگان، 1374: :583)
1-1- بیان مسئله
در ادوار گذشته همواره این اصل مطرح بوده است که زن موجب شقاوت و بدبختی است و هیچ نقش مثبتی در جامعه ندارد. نگاهی به دیدگاههای برخی بزرگان فلسفه و حکمت به خوبی موید این مطلب است.” ارسطو زن را ناقص می دانست ، فیثاغورث معتقد بود که مرد اصلی خوب در طبیعت است و زن اصلی بد در آن ، افلاطون همواره خدا را شکر می کرد که مرد آفریده شده است” (افتخاری، 1375: 148)
اخباری که در زمینه نقض حقوق زنان و خشونت نسبت به آنان و وضعیت نابهنجار آنان در کشورهای مختلف به گوش می رسد حاکی از وخامت اوضاع می باشد. خشونت علیه زنان از موانع جدی برای دستیابی به اهداف برابری ، توسعه و صلح می باشد. و برخورداری زنان را از حقوق بشر و آزادی‌های بنیادین ، نقض تضییع و یا سلب می کند. خشونت علیه زنان در اساس برخاسته از الگوهای فرهنگی است و از اثرات زیانبار پاره ای از رویه های سنتی یا عرفی و پیشداوری‌های نادرست و تعصب‌ها و رسوم مبتنی بر اندیشه پست نگری نسبت به زنان نشات می گیرد. که در نهایت منجر به کسب منزلت فروتری نسبت به مردان در خانه ،‌محل کار و اجتماع می شود. این خشونت یا فشارهای اجتماعی به ویژه
شرم زنان از افشای اعمال خشونت آمیز، عدم آگاهی زنان به اطلاعات حقوقی ، همینطور مساعی ناکافی مقامات عمومی در راستای ارتقای آگاهی عمومی از قوانین موجود واعمال آنها ، یاری یا حمایت قانونی ، فقدان قوانین مناسب که خشونت علیه زنان را به صورتی موثر ممنوع سازد،‌عدم اصلاح قوانین موجود ، فقدان وسایل آموزشی و یا وسایل دیگر جهت پرداخت به علل و پیامدهای خشونت و همین طور نقش رسانه ها در به تصویر کشیدن خشونت علیه زنان به ویژه تصاویری که تجاوز به عنف با بردگی جنسی و نیز کاربرد زنان و دختران به عنوان اشیای جنسی ،‌از جمله هرزه نگاری ، را نشان می دهد ،‌عواملی هستند که به رواج مستمر این گونه خشونت‌ها یاری رسانیده و بر کل جامعه به ویژه بر کودکان و نوجوانان که آینده سازان جامعه بشریت هستند تاثیری منفی بر جای می گذارند(دفتر امور زنان ریاست جمهوری ، 1375: 92)
باتوجه به موارد فوق شناخت ابعاد مختلف خشونت و عوامل تاثیر گذار بر روی آن از جمله مواردی است که سعی در بررسی همه جانبه آن می رود تا بتوان با شناخت عوامل موجب آن ، راهکارهای پیشگیری و جلوگیری از این پدیده زشت اجتماعی را یافته و به آن عمل نمود.
لذا مسئله ای که مطرح می گردد این است که خشونت علیه زنان دارای چه ابعادی است و راهکارهای مقابله با آن ( به لحاظ حقوقی – اجتماعی ) چه می تواند باشد لذا تلاش محقق بر آن است که موضوع فوق را مورد مطالعه و بررسی قرار دهد.
1-2- اهمیت موضوع و ضرورت تحقیق
مسئله خشونت علیه زنان قبل از آنکه یک مسئله خانگی ، محلی ، شهری ، کشوری یا منطقه ای باشد یک مسئله جهانی است جهانی شدن معضلات ومشکلات حداقل دست آورد جهانگیری است، قدرت هایی که بر طبل جهانگیری می کوبند هرگز و هرگز در پی آن نیستند که راه ثروت اقتصادی و راز پیشرفت علمی خود را گسترش دهند و رفاه آسایش و بهره مندی مردم را جهانی کنند اما برای جهانی کردن مشکلات و معضلات از هیچ کوششی فرو نمی نمایند تا در هر چه خود دست و پا می زنند بقیه مردم جهان هم دست و پا بزنند و به همین جهت موضوع خشونت خواه در مفهوم عام انسانی آن و خواه در مفهوم خاص آن یعنی علیه زنان از این تحمیل جدا نیست. (معتمدی مهر،1380: 12)
امروزه انواع خشونت علیه زنان از خشونت های نرم و خشونت های سخت همه با یک سازماندهی مرموز در یک حلقه ناگزیر که تقصیر بدون مقصر است نمود پیدا کرده که مقصران آن در پی تبلیغات بی وقفه چهره خود را پنهان کرده اند امروزه به مدد مکانیزه شدن جرم و جنایت جهان با 71 میلیون کشته قرن بیستم را پشت سر گذشته که این رقم بیشتر از همه کشته ها در طول تاریخ بشریت می باشد. و همچنین تئوریزه شدن اراده و خواست جانیان بین المللی که به کمتر از تاراج و شرافت ملت ها و هویت تاریخی شان رضایت نمی دهند مصائب بزرگی بر بشریت رفته که خشونت علیه زنان تنها یک شاخه تنومند آن است.
خشونت علیه زنان صبغه جنسی دارد و بیش از هر زمانی وقتی دو جنس را در مقابل هم قرار می دهیم و می توانیم از این خشونت حرف بزنیم خشونت در حقیقت یک نوع رابطه است مخصوصا بین دو جنس منتهی ،‌رابطه ای نامتعارف است که به لحاظ اخلاقی و ارزشهای انسانی پذیرفته نیست. مطابق تعریف سازمان جهانی بهداشت ، خشونت زمانی است که سلامت جسمی و فکری زن به طور مستقیم و غیر مستقیم تهدید بشود ولی نمی شود قائم بر یک تعریف بود زیرا جایی که زور است مخصوصا زور فیزیکی، جایی که اجبار است و آزادی و قدرت تصمیم گیری و مشارکت در تصمیم گیری نیست.(گلشن پژوه ، 1382: 25)
با توجه به موارد فوق می توان عنوان نمود که بخش بزرگی از اضطراب های اجتماعی بویژه میان اقشار آسیب پذیر،ناشی از خشونت بین فردی یا گروهی می باشد مشکلات روحی و روانی احساسی رشدی و تکاملی از عواقب معمول خشونت است
لذا از آنجایی که بیش از نیمی از جمعیت کشور را جوانان تشکیل می دهند و به لحاظ جمعیت شناختی، جمعیت زنان در کشور اگر بیشتر از جمیعت مردان نباشد کمتر نخواهد بود و از سویی به جهت اهمیت این قشر و تاثیرگذاری آن در جامعه چه به لحاظ جایگاه خانواده و چه به دیدگاه اهمیت و ارزشی که دین اسلام برای آن قائل شده است بررسی خشونت علیه زنان از جایگاه ویژه و اهمیت بالایی برخوردار می باشد.
1-3- اهداف تحقیق
1-3-1- هدف اصلی
شناخت و بررسی علل خشونت علیه زنان و دستیابی به راه حل هایی جهت پیشگیری از آن.
1-3-2- هدف فرعی
– شناخت و آگاهی بر علل روان شناختی – شخصیتی خشونت علیه زنان .
– شناخت و آگاهی بر علل اجتماعی (فرهنگی – تربیتی ) خشونت علیه زنان .
– شناخت و آگاهی بر چگونگی اثرگذاری علل اقتصادی در خشونت علیه زنان .
– شناخت و آگاهی بر علل حقوقی و بیان مصادیق آن در مورد خشونت علیه زنان .
1-4- سؤالات تحقیق
1-4-1- سوال اصلی
علل و عوامل خشونت علیه زنان کدامند؟ و راههای پیشگیری از آن چیست؟
1-4-2- سوال فرعی
– آیا علل روان شناختی – شخصیتی از عوامل بروز پدیده خشونت علیه زنان می باشد؟
– آیا علل اجتماعی(فرهنگی – تربیتی )از عوامل بروز پدیده خشونت علیه زنان می‌باشد.؟
– آیا علل اقتصادی از عوامل اثر گذار در بروز پدیده خشونت علیه زنان می باشد.؟
– آیا علل حقوقی و مصادیق مربوط به آن از عوامل بروز پدیده خشونت علیه زنان می باشد؟
1-5- فرضیه های تحقیق
1-5-1- فرضیه اصلی
بین علل و عوامل خشونت علیه زنان و راههای پیشگیری ازآن رابطه وجود دارد.
1-5-2- فرضیه فرعی
– بین علل روان شناختی – شخصیتی و عوامل بروز پدیده خشونت علیه زنان راب
طه وجود دارد.
– بین علل اجتماعی(فرهنگی – تربیتی )و عوامل بروز پدیده خشونت علیه زنان رابطه وجود دارد.
– بین علل اقتصادی و عوامل اثر گذار در بروز پدیده خشونت علیه زنان رابطه وجود دارد.
– بین علل حقوقی و مصادیق مربوط به آن در بروز پدیده خشونت علیه زنان رابطه وجود دارد.
1-6- تعاریف مفاهیم
خشونت : خشونت از نظر لغوی به معنای غضب ، درشتی و تندی کردن ،‌ضد نرمی تعریف شده است (دهخدا : ص 593)
در اصطلاح کیفیت دینامیک نفسانی است که حالت خطر را فعلیت می بخشد (کی نیا، 1370: 918)
خانواده : خانواده واحدی است اجتماعی با ابعاد گوناگون زیستی ، اقتصادی ، حقوقی ، روانی و جامعه شناختی ،‌خانواده نهادی است اجتماعی،اعضای یک خانواده می توانند شامل پدر – مادر و فرزندان باشد و در گستره وسیع تر آن پدر بزرگ و مادر بزرگ نیز می توان به آن افزود. (ساروخانی، 1385 : 12)
عوامل فرهنگی : فرهنگ از مولفه هایی هم چون نگرش ها ، باورها ، ارزش ها ، هنجارها تشکیل شده است (ستوده،‌1388: 28)
ازدواج زود هنگام :‌ ازدواج دختران در سنی غیر از سن تقویمی را ازدواج زود هنگام می نامند. (ستوده ،‌1388: 203)
پیشگیری : هرگونه عمل یا فعلی که مانعی در تحقق عملی دیگر باشد را پیشگیری می نامند.
انواع پیشگیری :در تحقیق حاضر مجموعه راهکارهای عملی و ذهنی در جلوگیری از بروز خشونت را پیشگیری می نامند .
درمان: مجموعه عواملی که موجبات قطع و عدم تکرار مجدد بروز خشونت را در تحقیق حاضر به عنوان درمان می توان عنوان نمود.
نظارت اجتماعی : مجموعه ای از ابزارها موجود در اجتماع اعم از قانون ، پلیس و… که در پیشگیری از خشونت و یا تکرار مجدد آن دخالت داشته و بر آن نظارت می نمایند.
فمنیسم: نظریه ای که به برابری زن و مرد معتقد بوده و به تجربه زنان و اهمیت جنسیت به عنوان مولفه‌ای از ساختار اجتماعی توجه دارد. (ستوده، 1388: 45)
1-7- روش تحقیق
تحقیق حاضر از نوع نوع کاربردی بوده و روش اجرا به صورت کتابخانه ای می باشد، روش جمع آوری اطلاعات در تحقیق حاضر اسنادی بوده به گونه ای که پژوهشگر با جمع آوری و تجزیه وتحلیل اسناد و مدارکی که مربوط به رویدادهای موضوع پژوهش می باشد می کوشد تا دایره تحقیق خود را کامل نماید.
1-8- پیشینه تحقیق
خشونت علیه زنان از جمله مواردی است که در ابعاد مختلف مورد تحقیق و پژوهش قرار گرفته است لذا جهت بررسی پیشینه های فوق با مراجعه به وزارت کشور پیشینه تحقیقات انجام شده به ترتیب به شرح زیر می باشد:
1-8-1- پیشینه خارجی
کتک زدن همسر پدیده ای تکراری در تاریخ است. جان استوارت میل فیلسوف انگلیسی در سال 1869 نوشت: ” از بدو شکل گیری جوامع انسانی زنان در اسارت مردان بوده اند”
قوانین قضایی قرن هاست که از کنار خشونت بر علیه زنان با دیده اغماض گذشته اند. به عنوان مثال قوانین سال 1800 نه تنها کتک خوردن زن به دست شوهرش امری عادی می داند بلکه آن را عمل خلاف از طرف مرد محسوب نمی کند. قبل از سال 1817 شوهر با امر ازدواج می توانست زنش را با چوب بزند. سرش را بشکند ،‌گلویش را بفشارد و…. در واقع یک امتیاز باستاین محسوب می شد. موضوع کتک زدن قدیمی است به 2000 سال قبل از میلاد مسیح باز می گردد.
نگرش بر حق بودن مجازات زنان در کتب عهد عتیق به خوبی نمایان است. در نظرات سن پال سنت اگوستین پایین بودن حقوق زن از مرد به خوبی نمایان است.
یک هزار سال بعد از عیسی مسیح که به برابری و تساوی بشر اعتقاد داشت موضوع مقام و موقعیت زنان یکبار و برای همیشه حل و فصل گردید و این زمانی بود که گراتیان ژوی اهل بلوا اولین قانون پر دوام و پایای کلیسا را نوشت . بر اساس این قانون زنان باید از شوهران خود اطاعت کنند ،‌تصویر خداوند تنها در مردان است و زنان در تصویر خداوند آفریده نشده اند… آدم را حوا راهنمایی کرد و از این روست که زن تحت کنترل مرد قرار گیرد تا با راهنمایی و هدایت مرد دیگر اقدام بر خطا و تخلف نکند.
ناپلئون معتقد است :‌ شوهر باید دارای قدرت مطلق در ارتباط با همسرش باشد و زنان در مجازات شوهرانشان سهیم هستند.
در بریتانیا در قرن 19 عمل ضرب و جرح زنان را قانونی می دانستند در سال 1824 در ایالت می سی سی پی قانونی را تصویب کرد که به مردها حق می داد برای ایجاد نظم و تربیت در سطوح خانواده زنشان را در حد اعتدال کتک بزنند. (پورقمی ، 1382: 73)
خشونت علیه زنان تا قبل از دهه 1970 کمتر مورد توجه علمی و عمومی قرار گرفته بود. همسر‌آزاری اولین بار از دیدگاه روان درمانی مورد بررسی قرار گرفت و بیشتر کارهای جامعه شناسی که تا قبل از دهه 1970 انجام گرفته بود بر مطالعات جرم شناختی خودکشی محدود می شد. علیرغم شواهد تاریخی و میان فرهنگی که خانواده را به عنوان عرصه خشونت میان فردی در نظر می گرفتند و علیرغم توجه رشته های علمی مختلف به مطالعه بد رفتاری و خشونت خانوادگی تحقیقات جامعه شناختی خشونت علیه زنان را به عنوان یک مسئله اجتماعی تشخیص نداده بود. از نظر گلز دلایل مختلفی به شرح ذیل برای این غفلت مطرح شده است :
1- فقدان آگاهی
2- پذیرش عمومی خشونت علیه زنان
3- انکار مسئله
عوامل دیگری نیز وجود دارد که می تواند تبیین این عدم توجه جامعه شناسان کمک نماید. این عوامل عبارتنداز اول این که خشونت در خانواده نه تنها یک مسئله خانوادگی نیست بلکه یک مسئله جرم شناختی نیز می باشد دوم این که خشونت یک مسئله خصوصی است و برخلاف ترور و آشوب اکثر خشونت های خانوادگی در پشت درهای بسته و نمادین خانواده صورت می گیرد.
خصوصی بودن خا
نواده نه تنها بررسی مسئله را از دید علمی و عمومی پنهان نموده بلکه دسترسی به مرتکبین و قربانیان را نیز برای محققین دشوار کرده است. در اوایل دهه 1970 تغییرات چندی رخ داد. اکثر دولت ها مراکزی برای گزارش کودک آزاری و غفلت از کودکان به وجود آوردند. بنابراین دسترسی به داده های انباشتی برای تحلیل جامعه شناختی میسر گردید. همچنین بنگاههایی توسط فمنیست ها برای کمک به زنان کتک خورده و تامین نیازهای آنان بوجود آمد . این امر به محقق امکان دسترسی به این پناهگاهها را به منظور تحقیقات جامعه شناختی فراهم اورد. بطوری که غالب تحقیقات انجام گرفته مبتنی بر داده های حاصل از چنین پناهگاه هاست.
به نظر موری اشتراوس از بنیانگذاران مطالعه خشونت خانوادگی ، سه عامل در ظهور خشونت خانوادگی به عنوان یک مسئله اجتماعی و جامعه شناختی موثر بوده است:
1- حساسیت و توجهی که به خشونت در اواخر دهه 1960 و اوائل دهه 1970 به دلیل جنگ ویتنام ترورهای سیاسی و اعتراضات اجتماعی خشونت آمیز و افزایش نرخ خودکشی و تجاوز به وجود آمد.

2- ظهور مجدد جنبش زنان
3- مبارزه طلبی نظری یا مدل توافقی از جامعه که توسط هواداران مدل تضاد و کنش مطرح گردید . خشونت علیه زنان و در خانواده یکی از معضلات اساسی در جوامع امروزی اعم از توسعه یافته و در حال توسعه است. به عبارت دیگر خشونت علیه زنان یک امر جهانی است زیرا در کشورهای مختلف شاهد این پدیده هستیم.
30 تا 35% از زنان آمریکایی مورد آزار جسمی شوهرانشان قرار می گیرند
15 تا 25% از زنان آمریکایی به هنگام بارداری نیز مورد ضرب و شتم قرار می گیرند.
41% از زنان هند بر اثر آزار جنسی همسرانشان دست به خودکشی می زنند متخصصان اکیپ های اجتماعی در کشورهای غربی ادعا نموده اند که یک سوم تا یک پنجم زنان خانه دار مورد خشونت قرار دارند. یافته های حاصل از مطالعات کانادایی ها نشان می دهد که نیمی از زنانی که مورد مطالعه قرار گرفته اند بوسیله مردانی که آشنای آنان بوده خشونت را تجربه کرده اند (عارفی ، 1380:‌103)
پلیس لندن در هر ماه 7650 مورد از خشونت خانوادگی علیه زنان گزارش می کند که شامل هتاکی ،‌مضیقه مالی ، منع معاشرت از دوستان و فامیل تجاوز جنسی و کتک می شود.
نظر به اینکه خشونت علیه زنان در خانواده مسئله جهانی است بازتاب آن در جامعه بین المللی نیز وسیع بوده است اقدامات سازمان ملل درباره اعلام سال بین المللی زن (1975) برگزاری کنفرانس جهانی در مکزیکوسیتی (1970) و کپنهاک (1980) تعیین مخبر ویژه از سوی کمیسیون حقوق بشر ،‌پذیرفته شدن کنفرانس رفع تبعیض از زنان از سوی سازمان ملل متحد در سال 1979 از نشانه های این امر می باشد.
خشونت علیه زنان بزرگترین رسوایی حقوق بشر در عصر جدید است این معضل فراگیر شامل تمام فرهنگ ها و ادیان و جوامع فقیر و غنی می شود. سازمان ملل نظارت بر روز جهانی زن 8 مارس را از سال 1975 آغاز کرده است. مجمع عمومی سازمان ملل متحد همچنین 25 نوامبر را روز جهانی منع خشونت علیه زنان اعلام کرده است و از تمام دولت های جهان سازمان های بین المللی خواسته است که هر ساله در این روز برای افزایش آگاهی عمومی درباره این معضل اجتماعی طرح هایی را به اجرا در آورند. ( همان ،‌1384: 67)
ساندرا جی بال روکیچ رابطه بین ارزش ها و خشونت را مورد پژوهش قرار می دهد و این فرضیه را که رفتار خشونت آمیز از تعهد به ارزش های خرده فرهنگی و الگوی نگرش منتج می شود را بررسی قرار داد و به این نتیجه رسید که رابطه نسبتا ضعیفی بین نگرش ها و رفتارهای خشونت آمیز وجود دارد در حالی که بین ارزش ها و رفتارهای خشونت آمیز رابطه ای وجود نداشت .
ریچارد گلس در پژوهش با عنوان “نداشتن سرپناه” پویایی اجتماعی خشونت در ازدواج که بر روی 80 خانواده در نیویورک آمریکا از طریق مصاحبه صورت گرفت ایشان معتقد است که خشونت خانوادگی بیشتر در منزل رخ می دهد و شدت خشونت تجربه خشونت در دوران کودکی و منابع اقتصادی ، ‌اجتماعی ، نداشتن سرپناه و محدودیت های بیرونی در ادامه زندگی زن با شوهر خشونت‌گر تاثیر دارد.
والرا کال موس در مقاله ای تحت عنوان “انتقال بین نسلی پرخاشگری زناشویی ” در سال 1976 با استفاده از یک نمونه تصادفی شامل 1183 زن ، 9609 مرد در آمریکا انجام داد تا رابطه بین پرخاشگری خانوادگی در دوران کودکی را با پرخاشگری شدید زناشویی در نسل بعدی بررسی کند یافته ها نشان داد که بین مشاهده خشونت زناشویی و همچنین ضرب و شتم نوجوانان بوسیله یکی از والدین و پرخاشگری در نسل بعدی رابطه معنی داری وجود دارد. مشاهده خشونت زناشویی احتمال ناقص شدن دختران و ارتکاب خشونت زناشویی را به وسیله پسران افزایش می دهد این نتایج انتقال پرخاشگری خانوادگی را بین نسل ها نشان می داد.
مهرداد درویش پور استاد دانشگاه سوئیس در تحقیقاتی که در مورد خشونت علیه زنان انجام داده است به نتایج زیردست یافته است.
تفاوت های فرهنگی از دلایل بروز خشونت در خانواده است . در طبقات کم درآمد اجتماع و برخی گروههای قومی هنجارهای فرهنگی وجود دارد که اعمال خشونت را تسهیل می کند و حتی مشروع می کند بعبارت دیگر خرده فرهنگ حاکم بر این گروهها نسبت به فرهنگ حاکم در جامعه مدرن مردانه تر و به گونه‌ای است که حتی واکنش خشونت آمیز نسبت به جزئی ترین مسائل را نیز توجیه می کند بنظر وی خشونت در میان طبقات اجتماعی پایین یا برخی گروههای قومی از آن رو بیشتر است که زنان این گروهها کمترین منابع قدرت عینی و ذهنی برای مقابله با سلطه طلبی شوهرانشان را در اختیار دارند هر چه فرهنگ و روابط مرد سالارانه در جامعه در خانواده ضعیف تر باشد خطر توسل به خشونت کاهش می‌یابد. همچنین وی معتقد است که ریشه خشونت اساسا در تضاد منافع است . وی بیان می کند که فشارهای ناشی از انزوا نیز ممکن است که ارتکاب به خشونت را در مردان و تن دادن به آن را در زنان افزایش می‌دهد. همچنین در شخصیت های پرخاشگر و خود شیفته نیز احتمال بروز خشونت بیشتر است علاوه بر عوامل فردی عوامل و شرایط اجتماعی افراد در افزایش یا کاهش اعمال خشونت‌آمیز موثر است. برای مثال فشارهای روانی و تنش‌های حاصل از آن یا بحران‌های اقتصادی اجتماع خطر بروز خشونت را در خانواده را افزایش می‌دهد. علاوه بر این طرز تلقی ها و توقع آنان از یکدیگر نیز نقش مهمی در بروز خشونت تداوم آن دارد و در خانواده‌هایی که تلقی پدرسالارانه وجود دارد و اعمال خشونت مرد مشروع انگاشته می‌شود و احتمال بروز و پذیرش خشونت بیشتر می‌شود (درویش‌پور، 1378: 55)
پاتریک البریچ و جان هوبر اثرات مشاهده خشونت والدین ر
ا در سال 1978 بر روی نمونه از تصادفی شامل 1092 زن و 910 مرد با استفاده از مصاحبه تلفنی مورد پژوهش قرار دارند یافته های این پژوهش نشان داد که 17% از نمونه مردان و زنان برخورد و خشونت والدین را مشاهده نموده بودند و مشاهده خشونت والدین نگرشهای افراد را در باره نقش های زنان تحت تاثیر قرار نداد اما نگرش های آنان درباره استفاده از خشونت در برابر زنان را تحت تاثیر قرار داده و همچنین مردان با احتمال بیشتر خشونت علیه زنان را مجاز دانسته اند، اگر آنها مشاهده خشونت والدین بر خشونت گر بودن فرد در بزرگسالی تاثیر دارد و احتمال خشونت گر بودن افرادی که مشاهده خشونت والدینشان هستند نسبت به مواردی که مشاهده خشونت والدین نبودند بیشتر است. (P.ulberich & huber,1987: 23)
1-8-2- پیشینه داخلی
1- مرکز امور مشارکت زنان نهاد ریاست جمهوری ، خشونت علیه زنان، استان کردستان، فریده امین الاسلامی، سال 1379.
بخش اصلی پژوهش مربوط به خشونت علیه زنان در شهرستان سنندج می باشد در این تحقیق سعی شده با استفاده از تکنیک مصاحبه مفصل و نیز معاینه بالینی از زنان کتک خورده ضمن بررسی میزان وکیفیت صدمات وارده به زنان جنبه های اجتماعی فرهنگی و روان شناختی مسئله حتی الامکان مورد بررسی و شناسایی قرار گیرد. صدمات وارده به زنان شاغل خون مردگی، کبودی بدن کنده شدن موی سر ،‌خونریزی در ملتحمه چشم، شکستگی استخوان ها مثل بینی ، دنده ،‌ترقوه و… بوده است. صدمات وارده از لحاظ شدت به 5 رده تقسیم شده است و بیش از 70 درصد زنان در 3 رده آخر قرار گرفته اند بنابراین شدت صدمات بالا بوده است. بطور خلاصه نتایج حاصل از این پژوهش به لحاظ آماری قابل تعمیم به جامعه نیست ولی همواه بودن برخی از عوامل اجتماعی فرهنگی ، روانی و… با شدت ضرب و شتم و هم پوشی آنها با نتایج سایر تحقیقات قابل توجه می باشد.
2- وزارت کشور ، استانداری ایلام ، بررسی علل موثر در همسرآزاری در استان ایلام ،‌مجری : کمیسیون امور بانوان استان ،‌محقق شهین غیاثی، سال 80-79.
نتایج بدست آمده از تحقیق نشان می دهد که 7/16% زنان در حال حاضر و 4/028/0 زنان در گذشته (اوایل زندگی مشترک) توسط همسر مورد ضرب و شتم قرار گرفته همچنان که ملاحظه
می گردد میزان همسر آزاری خصوص در اوایل زندگی زناشویی در استان ایلام نسبتا بالا می باشد.
3- وزارت کشور، استانداردی بوشهر، بررسی عوامل موثر بر خشونت علیه زنان در خانواده مورد مطالعه استان بوشهر.
مجری : مرکز امور مشارکت زنان نهاد ریاست جمهوری
محقق: دکتر فاطمه خسروی زادگان: یافته های این تحقیق نشان می دهد که خشونت علیه زنان در خانواده در تمام سطوح فرهنگی و طبقاتی وجود دارد اما در سطوح پایین تر فرهنگی و طبقاتی شایع تر است.
بنابراین عوامل جمعیت شناسی اجتماعی فرهنگی و روانی بر خشونت شوهران علیه زنان تاثیر دارند اما عوامل اقتصادی و زیستی تاثیر ندارند که در این میان نقش عوامل اجتماعی فرهنگی وجمعیت شناختی برجسته تر می باشد.
خشونت شوهران علیه زنان در خانواده دارای آثار مخرب و زیان باری از نظر روحی و روانی وجسمی فردی و اجتماعی و رفتاری است. مشاهدات پرسش گران حاکی از آن است که از میان علائم مشکلات فردی و اجتماعی ، اضطراب وجدایی با 9/30 درصد از میان ناراحتی های جسمی سردرد با 036/0 از میان مشکلات رفتاری بدرفتاری با فرندان با 3/30 درصد از میان ضربه های روحی بی قراری و بیداری با 016/0 درصد و از میان افسردگی غمگین بودن 3/18 درصد دارای بیشترین نسبت می باشند.
در بررسی دلایل عدم افشاگری خشونت شوهران علیه زنان بوسیله آنها معلوم شد که بیشترین نسبت زنان دلیل عدم افشاگری خشونت شوهران خود را ترس از دست دادن فرزند با 1/33 درصد عنوان می نمایند و بیشترین نسبت زنان مورد مطالعه با 6/26 درصد در مقابل خشونت شوهران خود با فریاد و گریه کردن و کمترین نسبت آنان با 6/2 درصد با شکایت نزد مراجعه انتظامی عکس العمل نشان میدهند.
4- وزارت کشور استاندارای خوزستان کمیته بانوان و جوانان ، عنوان تحقیق: بررسی علل و عوامل خشونت علیه زنان در استان خوزستان ،‌آبان ماه 1381 در بررسی های بعمل آمده ثابت شده زنانی که توسط همسرانشان مورد ضرب و شتم قرار می گیرند و مردانی که همسرانشان را کتک می زنند اغلب زمینه های مشابهی دارند و اکثر در دوران کودکی خشونت های خانوادگی را تجربه کرده اند و بنابراین در بزرگسالی پسرها رفتار پدرانشان و دخترها رفتار مادرانشان را تکرار می کنند همچنین مردانی که در دوران کودکی شاهد کتک خوردن مادرشان بوده اند بعدها به میزان بیشتری همسر خود را مورد ضرب و شتم قرار داده اند. همچنین نشان داده شده است که زن آزاری اغلب در خانواده هایی صورت می گیرد که مشکل اعتیاد دارویی خصوصا اعتیاد به مشکلات الکلی دارند نکته بسیار مهم و قابل تامل این است که این پدیده نزد خانواده های مذهبی و پایبند به واجبات دینی بطور چشم گیری کمتر دیده می شود و این امر تاثیر شگفت مذهبی را در پیشگیری از بروز هرگونه جرم و ناهنجاری اجتماعی شان دارد.
5- گزارش طرح ملی :‌ بررسی پدیده خشونت خانگی علیه زنان در 28 مرکز استان های کشور با مشارکت دفتر امور اجتماعی و وزارت کشور و مراکز امور مشارکت زنان ریاست جمهوری. مجری ملی دکتر محمود قاضی طباطبایی .
یافته های این پژوهش بطور خلاصه به شرح ذیل می باشد.

  • 1

دیدگاهتان را بنویسید